Tesekkurler hayat
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 11:03
احساس میکنم یه تشکر بزرگ بدهکارم به چیزی که اسمشو نمیدونم چی بذارم.. اما میدونم جزئی ازشم و میدونم چیزای زیادی هست که راجع بهش نمیدونم.. اما علیرغمه همه چی هردفعه که چیزی خواستم، به طرز عجیبی به خواستم رسیدم..امشب احساس میکنم خوشبختترین عادم دنیام.. چون مامان و بابا و مینو حالشون خوبه و پیشمن و سالم...
اولین سالگردمون!
-
تاریخ: 1395/7/14 ساعت: 23:49
یه سال گذشت.. دوشنبه یکی از بهترین روزای زندگیم بود..صب زود از خاب بیدار شدم،کلاس داشتم ساعت 8. استرس داشتم! نباید دیر میکردم چون ذاتا این استاد از من متنفر بود و نمیخواستم جلسه ی اول بهونه بدم دستش باز بهم 10 بده! اما نشسته بودم جلو عاینه و سعی میکردم با روزای دیگه متفاوت باشم چون روز خاصی بود برام...
ماجرای مانتو خریدن من!
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 20:10
در کل من وقتی بخام یکاری کنم از متفاوت ترین راه ممکن اینکارو میکنم و همیشه هم عاخرش پشیمون میشم! هیشوخ نمیشه موقع خرید برم دقیقا جایی که باید برم،همیشه میرم ازون جاهای ناممکن شروع میکنم و به مصیبت چیزی که میخوامو پیدا میکنم بعد میبینم یه عالمه ازون بهترش همه جا پره! اینبار به سرم زد مانتو بخرم! سطح ...
سردرگمی
-
تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 3:40
اینروزا فکرم خیلی مشغوله.. بعضی چیزا برام حل نمیشن.. تو ذهنم مدام دارم با همه چی کلنجار میرم.. به خودم فک میکنم.. به هدفام.. به رابطم.. به زندگیم.. همیشه همه چی از دور خیلی متفاوت تر از چیزیه که واقعا هست.. همیشه تو ذهنم بوده یکیو پیدا میکنم که عاشقشم و همه ی این هدفام میشه هدفای مشترکمون و باهم است...